تبليغاتX
محرم

اشک بهار

پنجه زاغ سیاه، برگ گل را آزرد...

و در این بین، دل نازک آن چشمه شکست...

آسمان دید، فرو ریخت چو آن سقف بلند...

چشم زیبای گل نرگس باغ، مثل باران بارید...


 

نوشته شده توسط صبا در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 6:32 موضوع | لینک ثابت


فلسفه سوگواری

فلسفه سوگواري براي اوليا

 

 

چرا در سوگ اولياي الهي عزاداري مي کنيم؟ آيا آنان به عزاداري ما نياز دارند؟ چرا در مورد گذشته ها تجديد خاطره مي نماييم؟ وهابيون اين عمل را بدعت مي دانند و شيعه را به جهت اقامه عزاداري ملامت و سرزنش مي کنند.(1) اکنون به برخي از جهات سؤال پرداخته و دليل عزاداري را بيان مي کنيم:

 

1 ـ عزاداري از مظاهر حبّ و بغض

حبّ و بغض دو امر متناقض است که بر خاطر انسان عارض شده و از آن دو به ميل و بي ميلي نفس به چيزي تعبير مي شود.

کساني که محبّت آنها واجب است

از ادله عقلي و نقلي استفاده مي شود که محبّت برخي افراد بر انسان واجب است:

1 ـ خداوند:

خداوند متعال در رأس کساني است که محبّت او اصالتاً به جهت دارا بودن همه صفات کمال و جمال، و اين که همه موجودات به او وابسته اند، واجب است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . ر.ک: ابن تيميه، منهاج السنه، ج 1، ص 52 ـ 55.


صفحه 565


خداوند متعال مي فرمايد: "  قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَأَبْناؤُکُمْ وَإِخْوانُکُمْ وَأَزْواجُکُمْ وَعَشيرَتُکُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْکُمْ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهاد في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّي يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ " ;(1) «]اي رسول[ بگو امّت را که اي مردم اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان خود را و اموالي که جمع آورده ايد و مال التجاره اي که از کسادي آن بيمناکيد و منازلي که به آن دل خوش داشته ايد بيش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست مي داريد، پس منتظر باشيد تا امر نافذ خدا جاري گردد و خدا فاسقان و بدکاران را هدايت نخواهد کرد».

 

2 ـ رسول خدا(صلي الله عليه وآله)

از جمله کساني که به خاطر خدا بايد دوست بداريم رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله)است، زيرا او واسطه فيض تشريع و تکوين است. از همين رو در آيه فوق در کنار نام خداوند از حضرت ياد شده و امر به محبّت او شده است.

پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: «احبّوا الله لما يغذوکم و أحبّوني بحبّ الله...(2); خداوند را از آن جهت دوست بداريد که شما را روزي مي دهد و مرا به خاطر خدا دوست بداريد.» از طرف ديگر، مناقب و فضائل و کمالات آن حضرت از جمله عواملي است که انسان را جذب آن حضرت کرده و محبّتش را در دل مي آورد.

 

3 ـ آل بيت پيامبر(عليهم السلام)

محبّت اهل بيت رسول خدا(عليهم السلام) نيز واجب است، زيرا با قطع نظر از اين که آنان مظهر فضائل و کمالات و مناقب اند، واسطه فيض تکوين و تشريع مي باشند; از همين رو پيامبر(صلي الله عليه وآله) به محبّت آنان امر نموده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . توبه(9) آيه 24.

2 . مستدرک حاکم: ج3 ص 194.


صفحه 566


پيامبر(صلي الله عليه وآله) در همان حديث مي فرمايد: «... و احبّوا اهل بيتي لحبّي;... و اهل بيتم را به خاطر من دوست بداريد».

جهات لزوم حبّ آل رسول

محبّت آل رسول نيز به دلايلي، همانند محبت پيامر(صلي الله عليه وآله) واجب و لازم است:

1 ـ اهل بيت(عليهم السلام) به صاحب رسالت، رسول خدا(صلي الله عليه وآله) منتسب اند; چنان که پيامبر(صلي الله عليه وآله)فرمود: «هر سبب و نسبي در روز قيامت منقطع است مگر سبب و نسب من».

2 ـ اهل بيت محبوب خدا و رسولند; همان گونه که در حديث «رايه» و حديث «طير» به آنها اشاره شده است.

3 ـ حبّ اهل بيت(عليهم السلام) اجر و مزد رسالت محمّدي است; چنان که خداوند متعال مي فرمايد: " قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي " .(1)

4 ـ روز قيامت از محبّت آل رسول سؤال مي شود; همان گونه که خداوند متعال مي فرمايد: " وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ " .(2)

سبط بن جوزي از مجاهدنقل مي کند: درروزقيامت ازمحبّت علي(عليه السلام) سؤال مي شود.(3)

5 ـ اهل بيت معصومين(عليهم السلام) عِدل کتاب خدايند; چنان که پيامبر(صلي الله عليه وآله)در حديث «ثقلين» به آن اشاره فرمود: «انّي تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي».

6 ـ محبّت اهل بيت(عليهم السلام) شرط ايمان است; همان طوري که در احاديث صحيح از طرق فريقين وارد شده است که پيامبر(صلي الله عليه وآله) خطاب به علي(عليه السلام) فرمود: «اي علي! دوست ندارد تو را مگر مؤمن و دشمن نيست با تو مگر منافق».

7 ـ اهل بيت(عليهم السلام) کشتي نجات امّتند; همان گونه که به طريق صحيح از فريقين نقل شده که پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: «مثل أهل بيتي فيکم مثل سفينة نوح من رکبها نجي، و من تخلّف عنها غرق».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . شوري (42) آيه 23.

2 . الصافات(37) آيه 24.

3 . تذکرة الخواص، ص 10.


صفحه 567


8 ـ حبّ اهل بيت(عليهم السلام) شرط قبولي اعمال و طاعات است; چنان که پيامبر(صلي الله عليه وآله)خطاب به علي(عليه السلام) فرمود: «اگر امّت من روزه بدارند تا آن که به مانند کمان ها کمرشان خم شده و دل ها فرو رود، و نماز بدارند به حدّي که مانند تارها گردند، ولي تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را با صورت در آتش جهنّم مي اندازد.»(1)

9 ـ اهل بيت(عليهم السلام) امان اهل زمينند، همان گونه که پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: «... و اهل بيت من امانند براي اهل زمين...».

شايان ذکر است که محبّت به مثابه نيروي محرکه اي است که قواي انسان را تحريک کرده و به فعليت مي رساند تا به سوي محبوب و مقتدايش پر کشد.

در جمع بندي مطالب به اين نتيجه مي رسيم که اقامه عزاداري جلوه اي از جلوه هاي محبّت به محبوب است، زيرا از طرفي مي دانيم که مردم در درجات محبّت مختلفند. از طرفي ديگر، اثر محبّت تنها اقبال نفس و تحريک نفساني نيست، بلکه ظهور و بروز داشته و به بيرون از نفس هم خواهد رسيد. هم چنين تنها اثر بيروني آن اطاعت از محبوب نيست. اگر چه اطاعت يکي از آثار مهمّ و اساسي محبّت است، آثار ديگري نيز دارد که اطلاق ادله لزوم محبّت تمام آنها را شامل مي شود مگر آن که با دلايل ديگر معارضه داشته باشد، مثل قتل نفس در محبّت محبوب، يا کارهاي خلاف شرع ديگر.

جلوه هاي حبّ در زندگي انسان

1 ـ اطاعت و انقياد;

2 ـ زيارت محبوب;

3 ـ تکريم و تعظيم محبوب;

4 ـ برآورده کردن حاجت هاي محبوب;

5 ـ دفاع از محبوب به انحاي مخلتف;

6 ـ حزن و اندوه در فراق محبوب، همانند حزن يعقوب در فراق يوسف;

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تاريخ مدينة دمشق، ج 12، ص 143.


صفحه 568


7 ـ حفظ آثار محبوب;

8 ـ احترام به فرزندان و نسل محبوب;

9 ـ بوسيدن آنچه به او مرتبط است;

10 ـ برپايي مراسم جشن و مولودي خواني در ميلاد محبوب.

نتيجه اين که اقامه عزاداري از لوازم حبّ اهل بيت است.

2 ـ احياي فرهنگ عاشورا و ياد اولياي الهي(عليه السلام) مطابق با عقل است

در آغاز اين فصل پيرامون اين موضوع که عزاداري مظهر حبّ و بغض است مطالبي را مطرح کرديم. با مراجعه به عقل سليم پي مي بريم که برپايي مراسم عزاي اولياي الهي، خصوصاً سرور و سالار شهيدان امام حسين عليه السلام موافق با عقل است، زيرا احيا و تکريم آنان در حقيقت تکريم شخصيت عظيم و شعارهاي آنان است و هر امّتي که بزرگان خود را تکريم نکند محکوم به شکست و فنا و نابودي است. بزرگانند که تاريخ امّت ها را ترسيم کرده و آنان را مي سازند.

برخي از شعارهاي حسيني

امام حسين(عليه السلام) مي فرمايند:

1 ـ «انّي لا أري الموت إلاّ سعادة، و الحياة مع الظالمين إلاّ برماً;(1) من «در چنين شرايطي مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنج و نکبت نمي دانم».

2 ـ «ليس الموت في سبيل العزّ إلاّ حياة خالدة، و ليست الحياة مع الذلّ إلاّ الموت الذي لاحياة معه. مرگ در راه عزت جزء زندگاني جاويدان نيست. و زندگاني با ذلّت جزء مرگ نيست».

3 ـ «ألا و إنّ الدعي ابن الدعي قد رکز بين اثنتين، بين السلّة و الذلّة و هيهات منّا
الذلّة... ; آگاه باشيد که زنازاده، پسر زنا زاده (ابن زياد) مرا بين دو چيز مخيّر ساخته است. يا با شمشير کشيده آماده جنگ شوم و يا لباس ذلت بپوشم و با يزيد بيعت کنم، ولي ذلت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تاريخ دمشق: ج14 ص218.


صفحه 569


از ما بسيار دور است».

4 ـ «إنّا لله و إنّا إليه راجعون و علي الاسلام السلام إذ قدبليت الأمة براع مثل يزيد;.(1)ما براي خدا و به سوي رجوع خواهيم کرد. هنگامي که امت به رهبري مانند يزيد مبتلا است بايد با اسلام وداع کرد».

5 ـ «... إنّي لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، و إنّما خرجت لطلب الاصلاح في أمة جدّي(صلي الله عليه وآله)، أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدّي و ابي علي بن ابي طالب(عليه السلام)... ;.(2) من به جهت طغيان گري و ايجاد تفرقه بين مسلمين و فساد و ظلم قيام نکردم، بلکه براي اصلاح در امّت جدّ خود خروج نمودم، مي خواهم امرِ به معروف و نهي از منکر کرده و به سيره جد و پدرم علي بن ابي طالب عمل کنم».

3 ـ ارتباط عاطفي امّت با اولياي الهي

يکي از راه هاي اساسي و مهمّ در توجيه مسائل عقيدتي و سياسي و اجتماعي مردم، راه تحريک عاطفه در وجود انسان است. انسان از اين سو، بيشتر تأثيرپذير است تا جنبه عقلي و جوانب ديگر. به تعبيري ديگر، اين روش مؤثرتر از ديگر جوانب است. حال با توجه به قضيه شهادت اولياي الهي خصوصاً سرور و سالار شهيدان، تذکر و توجه دادن مردم به آن واقعه سبب تحريک احساس هاي مردم خواهد شد و از اين طريق مي توانيم آن بزرگواران را الگو معرفي کرده و شعارها و دستورهايشان را ـ که همان شعارها و دستورهاي خداوند است ـ به مردم برسانيم. بدين دليل است که امام زين العابدين(عليه السلام) بعد از واقعه عاشورا تا بيست سال براي شهداي کربلا، خصوصاً پدرش امام حسين عليه السلام گريه مي کرد.

اين مطلب با در نظر گرفتن مدح پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) در مورد آن حضرت بيشتر مشخص مي شود:

پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: «حسين منّي و أنا من حسين، أحبّ الله من أحبّ حسيناً;(3) حسين از

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . مقتل خوارزمي، ج 1، ص 184.

2 . بحار الانوار، ج44، ص 328.

3 . سنن ابن ماجه، ج 1، ص 51، فضائل اصحاب رسول الله(صلي الله عليه وآله).


صفحه 570


من و من نيز از حسينم، خداوند دوست بدارد هر کس که حسين را دوست دارد.»

هم چنين پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: «الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنّة;(1) حسن و حسين سرور و سيد جوانان اهل بهشتند.»

4 ـ دليل نقلي بر اقامه عزاداري

با مراجعه به روايات و مشاهده سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) و صحابه پي مي بريم که اين بزرگواران از اولين کساني اند که به اين موضوع مهمّ توجه داشته و برپا کننده آن بوده اند.

حاکم نيشابوري به سند صحيح از أم الفضل نقل مي کند که فرمود: روزي بر رسول خدا(صلي الله عليه وآله) وارد شده، عرض کردم: اي رسول خدا! شب گذشته خواب بدي ديدم. حضرت فرمود: آن خواب چيست؟ عرض کردم: بد خوابي است. حضرت فرمود: چيست؟ عرض کردم: در عالم رؤيا ديدم گويا قسمتي از بدن شما جدا شده و در دامن من قرار گرفت. پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: خوب خوابي ديدي، فاطمه «دخترم» اگر خدا بخواهد پسري به دنيا خواهد آورد که در دامن تو بزرگ خواهد شد. امّ الفضل مي گويد: فاطمه زهرا عليها السلام حسين(عليه السلام) را به دنيا آورد و او در دامن من بود، همان گونه که رسول خدا(صلي الله عليه وآله)فرمود; تا آن که بر رسول خدا(صلي الله عليه وآله) وارد شده و او را در دامانش قرار دادم. آن گاه به آن حضرت توجه کردم، ناگهان ديدم که اشک از چشمانش سرازير شد. عرض کردم: اي نبي خدا! پدر و مادرم بفداي تو باد. چه شده است که شما را گريان مي بينم؟ حضرت فرمود: جبرئيل(عليه السلام) بر من نازل شد و خبر داد که امّتم به زودي اين فرزندم را به شهادت مي رسانند. عرض کردم: اين فرزند؟ فرمود: آري، آن گاه قسمتي از تربت خونين آن حضرت را به من داد.(2)

حافظ طبراني به سند صحيح از شيبان نقل مي کند: من با علي(عليه السلام) بودم که آن حضرت وارد سرزمين کربلا شد، آن گاه فرمود: در اين موضع شهدايي خواهند بود که براي آنان همانندي غير از شهداي بدر نيست.(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . صحيح ترمذي، ج 5، ص 617; مسند احمد، ج 3، ص 369.

2 . المستدرک علي الصحيحين، ج 3، ص 176; کنزالعمال، ج 6، ص 223.

3 . مقتل خوارزمي، ص 162.


صفحه 571


ترمذي به سند صحيح از سلمي نقل مي کند: بر امّ سلمه، وارد شدم، در حالي که
گريان بود. به او عرض کردم: چه چيزي تو را به گريه وا داشته است؟ فرمود: در عالم رؤيا رسول خدا را ديدم در حالي که سر و صورت مبارک آن حضرت(صلي الله عليه وآله) خاک آلود بود. عرض کردم: چه شده است، اي رسول خدا(صلي الله عليه وآله)؟ فرمود: الآن شاهد قتل حسين بودم.(1)

 

حضور در عزاي اولياي الهي

اقامه عزا در سوگ اولياي الهي، خصوصاً امام حسين(عليه السلام) نه تنها جايز بلکه رحجان دارد; همان گونه که بزرگان دين اين چنين مي کردند.

بخاري به سند خود از عايشه نقل مي کند: وقتي خبر شهادت «زيد بن حارثه» و «جعفر» و «عبد الله بن رواحه» به پيامبر(صلي الله عليه وآله) رسيد، حضرت در حالي که آثار حزن در صورتشان نمايان بود وارد مسجد شد، و در آن جا نشست.(2)

ابن هشام در سيره خود نقل مي کند: هنگامي که پيامبر(صلي الله عليه وآله) به مدينه بازگشت صداي گريه و نوحه بر کشتگان و شهدا را شنيد. آن گاه چشمان پيامبر(صلي الله عليه وآله) پر از اشک شد و گريه کنان فرمود: ولي حمزه گريه کننده اي ندارد. با شنيدن اين سخن زنان بني اشهل آمدند و بر عموي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) گريه کردند.(3)

 

اهداف برپايي مراسم

اگر در ميان شيعيان چنين سنتي رايج شده است، انگيزه هاي گوناگوني دارد که به اختصار عبارتند از:

1 ـ شناساندن مقام پيشوايان بزرگ اسلام که سراسر زندگي آنان براي جامعه اسلامي الگو و سرمشق است;

2 ـ افزايش عشق و محبّت به اهل بيت(عليهم السلام);

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . مستدرک حاکم، ج4، ص19.

2 . ارشاد الساري، ج 2، ص 393.

3 . السيرة النبويه، ج 3، ص 105.


صفحه 572


3 ـ کمال خواهي و فضيلت طلبي;

4 ـ دعوت به دين و آگاه شدن از حقايق آن و فراخواني مردم به صلاح و دوري از انحراف و فساد;

5 ـ آشنا کردن مردم با ويژگي هاي قيام امام حسين(عليه السلام);

6 ـ اطعام عده اي از گرسنگان در پرتو مجالس عزا که از دستورات مؤکّد قرآن و اسلام است;

7 ـ ياد مصائب اهل بيت(عليهم السلام) که موجب آسان شدن مصايب و سختي هاي دوست داران آنان است;

8 ـ اظهار هم دردي با رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و حضرت زهرا(عليها السلام) و ساير ائمه(عليهم السلام);

9 ـ فراموش نشدن خاطره عاشورا، چرا که اگر اين عزاداري ها نبود نسل هاي آينده از حقايق اطلاعي نداشتند;

10 ـ افشاگري جنايت هاي ستمگران، به ويژه بني اميه و بني عباس;

11 ـ رشد فضايل و کرامت هاي انساني و الهي و پرورش روحيه شهادت طلبي;

12 ـ زنده نگه داشتن اسلام، زيرا اين عزاداري ها بود که اسلام را زنده نگه داشت. امام خميني(رحمه الله) درباره عزاداري مي فرمايد: «... اصلاً نمي فهمند مکتب سيّد الشهدا چه بوده و نمي دانند اين منبرها، گريه ها و سينه زني ها حدود 1400 سال است که ما و مکتب ما را حفظ کرده و تا حالا اسلام را آورده است...».(1)

بنابراين عزاداري حسين بن علي عليه السلام يک حرکت و موج و نيز يک مبارزه اجتماعي است. عزاداري ها سبب مي شود که شور و عاطفه از شعور و شناخت برخوردار گردد و ايمان را در ذهن جامعه، زنده نگه دارد و مکتب عاشورا، به عنوان فکري سازنده و حادثه الهام بخش، همواره تأثير خود را حفظ کند. عزاداري، احياي خط خون و شهادت و رساندن صداي مظلوميّت آل علي(عليهم السلام) به گوش تاريخ است. در سايه آن، علاوه بر گريستن براي مظلوميّت امام، هدف امام حسين(عليه السلام) از نهضت و حرکت نيز شناخته مي شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . قيام عاشورا در کلام و پيام امام، ص 16.


 

نوشته شده توسط صبا در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت


کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام

در روز اول محرم ريّان بن شبيب خدمت امام رضا عليه السّلام رسيد. حضرت به او فرمود: اى پسر شبيب، مردم عرب در زمان جاهليت جنگ را در ايام محرم حرام مى‏دانستند، ولى اين امت احترام اين ماه را از بين بردند و حرمت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را رعايت نكردند. در اين ماه خون ما را حلال دانستند، و هتك حرمت ما كردند و فرزندان و زنان ما را اسير نمودند، و سراپرده ما را آتش زدند و اموال ما را غارت كردند و رعايت احترام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را در باره ما ننمودند.


 

نوشته شده توسط صبا در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 6:48 موضوع | لینک ثابت


وای بر کسانی که...

آیت الله وحید خراسانی: وای بر آن کسانی که در شعائر حسینی خدشه می کنند
به گزارش شيعه نيوز حضرت آیت الله وحید خراسانی در آخرین جلسه درس خارج خود پیش از آغاز تعطیلات دهه آخر صفر مطالب مهمی را با توجه به شبهات مطرح شده در مورد عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ایراد فرمودند. 
ایشان ضمن هشدار شدید به کسانی که به نوعی در صدد خدشه به شعائر حسینی هستند، تصریح کردند: بیدار باشید مردم ایران! بدانید کوچکترین کلمه که شعائر حسینی را سست کند، کمر خاتم النبیین(ص) را می شکند. این عزاداری ها، این سینه زنی ها، این زنجیر زنی ها باید به حد اعلی حفظ بشود. مسأله بازیچه که نیست.


ایشان با بیان حدیثی که در آن امام صادق علیه السلام برای شیون کنندگان در مصیبت سیدالشهدا علیه السلام دعا نموده اند، تاکید کردند: این کلام کیست؟ امام ششم است، رئیس مذهب است. این بی سوادهایی که غلط می کنند می گویند آهسته گریه کنید. صیحه عبارت است از شیون، صرخه چیست؟ شیههء شدید صرخه است.
 
ایشان تنها مرجع ابراز نظر در مورد چنین مسایلی را فقها دانسته، فرمودند: فقیه کیست؟ فقیه نائینی است، فقیه بروجردی است، فقیه حائری است، فقیه اینها هستند که می گویند: سینه بزنید، زنجیر بزنید، خون هم جاری بشود، بشود.
 
محقق نائینی کسی است که افتخار فقهای بزرگ این است که دقائق لباس مشکوک او را در فقه بفهمند. چنین فحلی می گوید: سینه زدن، زنجیر زدن برای سید الشهداء(ع)، حتی اگر خون جاری بشود جایز است.
 
جواز در اینجا به معنی اباحه نیست. شماها که اهل فقه هستید، این فتوای چه فحلی است؟ بعد که این فتوی را صادر می کند، اعاظم مذهب و اکابر دین، مثل سید محسن حکیم با آن ( کتاب) مستمسک، ذیل این فتوی می نویسد: فتوای شیخ ما بالاتر از این است که محتاج به امضای مثل منی باشد.
 
مثل فقیه شاهرودی می گوید: حق فی کمال التحقیق. مثل تمام اعاظم تا چه رسد به اینهایی که اینجا (حرم حضرت معصومه سلام الله علیها) خوابیده اند و استوانه های فقه اند.
 
ایشان با تصریح به برخی از مظاهر عزاداری سید الشهدا علیه السلام، ادامه دادند: آن حائری، آن بروجردی که از او استفتاء می کنند که در شهر ما از این ضریح ها به صورت عَلَم بیرون می آورند. این فقیه است که می گوید: در هر شهری آنجور که رسم است، عزاداری باید اجرا شود.
 
ایشان با رد دلایل کسانی که با عنوان کردن «ضرر» در صدد تضعیف عزاداری سنتی هستند، تاکید کردند: این در فقهای مذهب آن هم کسی که تمام مباحث «اضرار نفس» را به دقت رسیدگی کرده، همه احادیث را سندا و دلالتا دیده، تمامی عناوین ثانویه را طی کرده، تمام مباحث «لاضرر» را پشت سرانداخته، بعد می گوید: در این راه، این اندازه ضرر، هیچ اشکال ندارد.
 
ایشان در پایان با توجه دادن مردم به اسوه های مرجعیت شیعه که در این زمینه ابراز نظر کرده اند، فرمودند: مردم باید روز عاشورا، فقط چشمشان را بدوزند به کربلا. کجا؟ آن جا که فحل الفحول یعنی میرزای شیرازی میرزای دوم، همان کسی که صدها مثل بلاغی افتخار دارند که کوچکترین شاگرد اویند، یک چنین کسی روز عاشورا، سربرهنه، پابرهنه، در دسته طویریج سینه می زند. این فقیه است، این سند امت است.


 

نوشته شده توسط صبا در جمعه ششم دی 1387 ساعت 7:56 موضوع | لینک ثابت


به کدامین گناه؟!...

گناه تو چيست؟! آخر به كدامين گناه صبح‌هايت همه حسرت است و شبهايت همه آه؟!

اين همه سال، اين همه انتظار، اين همه چشم به ‌راهي...

به من بگو چه مي‌كني با اين قلبِ پر درد؟! چه مي‌كني با آه، چه مي‌كني با درد؟! چه مي‌كني با سوز، چه مي‌كني با مرورِ اين خاطرات تلخ؟!...

خاطرة در ... خاطرة ديوار... خاطرة گل‌ميخ... خاطرة مادر...

خاطرة مسجد... خاطرة محراب... خاطرة فرق شكافته... خاطرة پدر...

خاطرة زهر... خاطرة زندان... خاطرة زنجير...

خاطرة تشنگي... خاطرة تنهايي... خاطرة طفل شيرخوار، عمود آهن، كَمرِ شكسته، پيشاني سنگ خورده، تير سه‌شعبه، گلوي بريده...

آه... خداي من... چه مي‌كني با اين همه درد، چه مي‌كني با اين همه آه، چه مي‌كني با اين همه سوز؟!

چه بوده است زندگي تو؟

هر لحظه با درد، هر لحظه با غم، هر لحظه با غربت... آه... غربت، غربت، غربت...

يا صاحب الزمان!

تو با غربت جدّت بيش از رنج‌هاي ديگرش آشنايي...

تو درد غربت را مي‌شناسي، با غريبي آشنايي... با رنج خيانت مردمان خو گرفته‌اي...

و مي‌داني كه درد و رنج و غم چيزي است و احساس تنها بودن و تنها ماندن چيز ديگر...

آه پدر... تو نيز تنها مانده‌اي ... تو نيز غريب مانده‌اي... باور مي‌كني پدر؟!

گذر ايام تو را از ياد مردمان برد... گذر ايام تنها نام تو را لقلقة زبانشان كرد...

مي‌فهمي پدر؟! لقلقة زبان و ديگر هيچ...

و به يقين تو در شگفتي، از آنان كه گريه مي‌كنند بر غربت امام شهيدشان و نمي‌گريند بر غريبي امام زندة خويش...

آه پدر... به كدامين گناه تنها مانده‌اي...

چه بوده است كه نكرده‌اي در حق مردمان؟!

چه بسيار سفره‌هاشان كه دعا كردي و خداوند بركت داد...

چه بسيار نمازها كه خواندي و خداوند باران داد...

چه بسيار ناله‌ها كه كردي و خداوند رحمت فرستاد...

و چه بسيار صورت‌ كه بر خاك گذاشتي تا خداوند درگذرد از ايشان...

آه پدر... تك تكشان را در ياد نگاه مي‌داري... و يكايكشان را در نظر داري... و فراموششان نمي‌كني...

پس چگونه است كه ايشان فراموشت كرده‌اند؟!

چگونه است كه دم مي‌زنند از اين كه اگر در كربلا بودند هرگز امامشان را تنها نمي‌گذاشتند و نمي‌بينند امروز را كه چگونه تنهايت گذارده‌اند...

و تو خوب با بهانه‌هاشان آشنايي... خو گرفته‌اي... مي‌نالند از غم نان واينكه فرصتي ندارند تا آنچنان كه بايد به امامشان بپردازند و به ياد مي‌آورم گفتار آنان را كه به بهانه‌هايي چون اين، چگونه جدّت حسين† را تنها گذاردند...

دنيا فرقي نكرده است پدر... دنيا فرقي نكرده است...

و اي كاش مي‌يافتند كه نه حسين† را در كربلا احتياجي به آنان بود و نه تو را در اين زمان...

اي كاش مي‌دانستند كه اين سوز و گداز تو نه براي خودت كه براي خودشان است و البته گشايش كار ايشان در تعجيل فرج است...

گوشهاشان سنگين شده است پدر جان! گوشهاشان سنگين شده است...

و اي كاش نه به لقلقة زبان كه يقين مي‌داشتند از حالشان غافل نمي‌شوي، اي كاش مي‌يافتند كه غم نانشان را فراموش نمي‌كني...

و اي كاش يقين مي‌داشتند كه چشمان تو در همه حال نظاره‌گر آنان است...

و با اعمال خيرشان شاد و با كردار زشتشان دل شكسته مي‌شوي...

ولي اما...

دعا مي‌كني در حقشان... همچنان دعا مي‌كني در حقشان تا خداوند معرفتي عنايت كند به آنان تا دريابند روا نيست، به خداوندي خدا روا نيست دلِ شكستة هزار سالة امامشان را به تيغ اعمال زشتشان بيش از اين مجروح سازند... روا نيست كه با سنگِ كردارِ بدشان بر پيشانيِ تو بزنند...

و روا نيست نيزة افعالِ ناپسندشان را در قلب تو فرو كنند...

كه به خدا تو ايشان را دوست داري و جفا با دوستان جفاست...

و كسي چه مي‌داند شايد هر روز نداشان دهي كه: “اي مردمان! امام غائب از نظرتان را تنها نگذاريد كه به خدا خير شما در همراهي با اوست.... ”

نمي‌خواهيد چونان علي اصغر† در آغوش پُر مهرش جان بسپاريد؟!

نمي‌خواهيد چونان علي اكبر† سر بر دامنش به آسمان پر بكشيد؟!

نمي‌خواهيد چون عباس† پشت گرمي امامتان باشيد؟!

او هر روز و همه‌روز شما را مي‌خواند... به نام مي‌خواند...

او چون جدش حسين† هر روز و همه روز ندا مي‌دهد كه:

«هل من ناصر ينصرني؟!»

و كجايند آنان كه پاسخ نداي امامشان را بدهند... كجايند آنان... كجايند؟!

* * *

 يا صاحب الزمان!

آخر به كدامين گناه صبح‌هايت همه حسرت است و شبهايت همه آه، اين همه سال، اين همه انتظار، اين همه تنهايي، اين همه غربت... امان از غريبي... امان از غريبي!


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 18:58 موضوع | لینک ثابت


باز این چه شورش است...

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است / باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين / بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو / كار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گويا طلوع ميكند از مغرب آفتاب / كاشوب در تمامي ذرات عالم است

گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست / اين رستخيز عام كه نامش محرم است

در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست / سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

جن و ملك بر آدميان نوحه مي كنند / گويا عزاي اشرف اولاد آدم است

خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين

پرورده ي كنار رسول خدا حسين

* * *

كشتي شكست خورده ي طوفان كربلا / در خاك و خون طپيده به ميدان كربلا

گر چشم روزگار بر او زار مي گريست / خون مي گذشت از سر ايوان كربلا

نگرفت دست دهر گلابي به غير اشك / زآن گل كه شد شكفته به بستان كربلا

از آب هم مضايقه كردند كوفيان / خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

بودند ديو و دد همه سيراب و مي مكيد / خاتم ز قحط آب، سليمان كربلا

زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد / فرياد العطش ز بيابان كربلا

آه از دمي كه لشگر اعدا نكرد شرم / كردند رو به خيمه ي سلطان كربلا

آن دم فلك بر آتش غيرت سپند شد

كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

* * *

كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي / وين خرگه بلند ستون بي ستون شدي

كاش آن زمان درآمدي از كوه تا به كوه / سيل سيه كه روي زمين قيرگون شدي

كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت / يك شعله برق خرمن گردون دون شدي

كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان / سيماب وار گوي زمين بي سكون شدي

كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك / جان جهانيان همه از تن برون شدي

كاش آن زمان كه كشتي آل نبي شكست / عالم تمام غرقه ي درياي خون شدي

آن انتقام گر نفتادي به روز حشر / با اين عمل معامله ي دهر چون شد

آل نبي چو دست تظلم برآورند

اركان عرش را به تلاطم درآورند

* * *

برخوان غم چو عالميان را صلا زدند / اول صلا به سلسله ي انبيا زدند

نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد / زان ضربتي كه بر سر شير خدا زدند

آن در كه جبرئيل امين بود خادمش / اهل ستم به پهلوي خيرالنسا زدند

بس آتشي ز اخگر الماس ريزه ها / افروختند و در حسن مجتبي زدند

وانگه سرادقي كه ملك محرمش نبود / كندند از مدينه و در كربلا زدند

وز تيشه ي ستيزه در آن دشت كوفيان / بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتي كزان جگر مصطفي دريد / بر حلق تشنه ي خلف مرتضي زدند

اهل حرم دريده گريبان گشوده مو / فرياد بر در حرم كبريا زدند

روح الامين نهاده به زانو سر حجاب

تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب

* * *

چون خون ز حلق تشنه ي او بر زمين رسيد / جوش از زمين بذروه ي عرش برين رسيد

نزديك شد كه خانه ي ايمان شود خراب / از بس شكست ها كه به اركان دين رسيد

نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند / طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد

باد آن غبار چون به مزار نبي رساند / گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد

يكباره جامه در خم گردون به نيل زد / چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد

پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش / از انبيا به حضرت روح الامين رسيد

كرد اين خيال وهم غلط كه اركان غبار / تا دامن جلال جهان آفرين رسيد

هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال

او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال

* * *

ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند / يك باره بر جريده ي رحمت قلم زنند

ترسم كزين گناه شفيعان روز حشر / دارند شرم كز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آيد ز آستين / چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند

آه از دمي كه با كفن خونچكان ز خاك / آل علي چو شعله ي آتش علم زنند

فرياد از آن زمان كه جوانان اهل بيت / گلگون كفن به عرصه ي محشر قدم زنند

جمعي كه زد بهم صفشان شور كربلا / در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع كنند باز / آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند

پس بر سنان كنند سري را كه جبرئيل

شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل

* * *

روزي كه شد به نيزه سر آن بزرگوار / خورشيد سر برهنه برآمد ز كوهسار

موجي به جنبش آمد و برخاست كوه / ابري به بارش آمد و بگريست زار زار

گفتي تمام زلزله شد خاك مطمئن / گفتي فتاد از حركت چرخ بي‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد كه چرخ پير / افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار

آن خيمه‌اي كه گيسوي حورش طناب بود / شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعي كه پاس محملشان داشت جبرئيل / گشتند بي‌عماري محمل شتر سوار

با آن كه سر زد آن عمل از امت نبي / روح‌الامين ز روح نبي گشت شرمسار

وانگه ز كوفه خيل الم رو به شام كرد

نوعي كه عقل گفت قيامت قيام كرد

* * *

بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد / شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند / هم گريه بر ملايك هفت آسمان فتاد

هرجا كه بود آهوئي از دشت پا كشيد / هرجا كه بود طايري از آشيان فتاد

شد وحشتي كه شور قيامت به باد رفت / چون چشم اهل بيت بر آن كشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم كار كرد / بر زخم هاي كاري تيغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان / بر پيكر شريف امام زمان فتاد

بي اختيار نعره ي هذا حسين زود / سر زد چنانكه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدينه كرد كه يا ايهاالرسول

* * *

اين كشته ي فتاده به هامون حسين توست / وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

اين نخل تر كز آتش جان سوز تشنگي / دود از زمين رسانده به گردون حسين توست

اين ماهي فتاده به درياي خون كه هست / زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست

اين غرقه محيط شهادت كه روي دشت / از موج خون او شده گلگون حسين توست

اين خشك لب فتاده دور از لب فرات / كز خون او زمين شده جيحون حسين توست

اين شاه كم سپاه كه با خيل اشگ و آه / خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست

اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين / شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست

چون روي در بقيع به زهرا خطاب كرد

وحش زمين و مرغ هوا را كباب كرد

* * *

كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين / ما را غريب و بي كس و بي آشنا ببين

اولاد خويش را كه شفيعان محشرند / در ورطه ي عقوبت اهل جفا ببين

در خلد بر حجاب دو كون آستين فشان / واندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين

ني ورا چو ابر خروشان به كربلا / طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين

تن هاي كشتگان همه در خاك و خون نگر / سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين

آن سر كه بود بر سر دوش نبي مدام / يك نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين

آن تن كه بود پرورشش در كنار تو / غلطان به خاك معركه ي كربلا ببين

يا بضعةالرسول ز ابن زياد داد

كو خاك اهل بيت رسالت به باد داد

* * *

خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد / بنياد صبر و خانه ي طاقت خراب شد

خاموش محتشم كه ازين حرف سوزناك / مرغ هوا و ماهي دريا كباب شد

خاموش محتشم كه ازين شعر خون چكان / در ديده اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم كه ازين نظم گريه خيز / روي زمين به اشگ جگرگون كباب شد

خاموش محتشم كه فلك بس كه خون گريست / دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم كه بسوز تو آفتاب / از آه سرد ماتميان ماهتاب شد

خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين / جبريل را ز روي پيمبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائي چنين نكرد

بر هيچ آفريده جفائي چنين نكرد

* * *

اي چرخ غافلي كه چه بيداد كرده اي / وز كين چها درين ستم آباد كرده اي

بر طعنت اين بس است كه با عترت رسول / بيداد كرده خصم و تو امداد كرده اي

اي زاده ي زياد نكرده ست هيچ گه / نمرود اين عمل كه تو شداد كرده اي

كام يزيد داده اي از كشتن حسين / بنگر كه را به قتل كه دلشاد كرده اي

بهر خسي كه بار درخت شقاوتست / در باغ دين چه با گل و شمشاد كرده اي

با دشمنان دين نتوان كرد آن چه تو / با مصطفي و حيدر و اولاد كرده اي

حلقي كه سوده لعل لب خود نبي بر آن / آزرده اش به خنجر بيداد كرده اي

ترسم تو را دمي كه به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 0:19 موضوع | لینک ثابت


این کشته فتاده به هامون ...


بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد                                

                                             شور نشور واهمه را در گمان فتاد
    هرچند بر تن شهدا چشم كار كرد                               
                                                  بر زخمهاي كاري تيركمان فتاد
    ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان                                
                                                  بر پيكر شريف امام زمان فتاد

    بي اختيار نعره هذا حسين از او                                  
                                            سرزد چنانكه آتش او در جهان فتاد
  پس با زبان پر گله آن بضعه رسول                              
                                               رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول:
  اين كشته فتاده به هامون حسين توست                    
                                وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
   اين ماهي فباده به درياي خون كه هست                     
                                    زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست


 

نوشته شده توسط صبا در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 23:53 موضوع | لینک ثابت